زندگی به شرط…

باورش مشکل است،

لبخند که می زنی،گوش هایم دراز می شوند…

حرااااج…

حراج کرده ام

زندگی ام را،

به شرط خنده!

راشد طنز جنوب

راشدِ طنز جنوب

(نگاهی به «پشت خنده پنهانم»، طنز‌سروده های راشد انصاری)

حسین رضوی فرد

 

چندی پیش افتخاری نصیبم شد و کتاب طنز «پشت خنده پنهانم» را از راشد انصاری عزیز هدیه گرفتم. این که راشد به این رشیدی چطور پشت خنده پنهان شده است را نمی‌شود تصور کرد مگر کتاب را بخوانید. اولین وظیفه‌ی کسانی که کتابی از مولف، هدیه می‌گیرند احتمالا خواندن کتاب است و دوم اینکه اگر خوششان آمد خودشان هم کتاب را بخرند و به اولین دوست هدیه بدهند و سومین وظیفه، کاری است که من دارم انجام می‌دهم یعنی معرفی بدون پیرایه‌ی کتاب. صد البته اینها را فقط وظیفه خودم می‌دانم نه دیگران. آنها که کتاب همچون منی را هدیه می‌گیرند، همین که کتاب را در گوشه‌ی کتابخانه‌شان بگذارند جهاد کرده‌اند!.

باری راشد انصاری طنزپرداز، فکاهه نویس، خبرنگار و روزنامه نگار مشتهر به «خالو» در این کتاب که هفتاد و دو عنوان طنز منظوم را در خود جای داده، دستشان پُرتر از دلشان است از همین رو می‌شود با کتاب، انس گرفت و واقعا با برخی از ابیات آن گاهی خندید و گاهی در خود فرو رفت و گاهی در فکر. این ابیات زیبا را نگاه کنید:

نان ما بیچاره ها آجر اگر شد باک نیست/ در عوض در شهر ما سیمان فراوان می‌شود!(ص ۱۱)

شاعری بعد از طلاق همسرش معتاد شد/ از جدایی ها فقط قلیان فراوان می‌شود!(ص ۱۲)

هر چه در قزوین و رشت و انزلی کم می‌شود/ بچه در استان هرمزگان فراوان می‌شود(ص۱۳)

«سگی بگذار ما هم مردمانیم»/ خطر دارد ولی هاری به هر حال

وزیر کار هر شخصی که باشد/ نصیب ماست بیگاری به هر حال(ص ۱۴)

نگو راز دلت را با اجانب!/ چرا عاقل کند کاری … به هر حال

کسی اطراف قبرستان نمانده است/ ادامه می‌دهد قاری به هر حال!(ص ۱۵)

من نمی‌دانم چرا در موقع «باباکرم»/ کنترل از چند جا مثل کمر در می‌رود

تا که یک خانم خرامان در خیابان دیده شد/ بوق بوقی می‌شود برپا که کر در می‌رود(ص۱۶)

پیر ما از دوره «پارینه سنگی» مانده است/ او به آسانی از این دنیا مگر در می‌رود(ص ۱۷)

دشمن دانا بلندت می‌کند چون برق و باد/ رنگ و روی خوشگلی داری اگر… جداً بترس(ص ۲۰)

هزاران بوسه از جنس موافق/ نمی‌ارزد به یک گاز مخالف!(ص ۳۰)

اینکه مردی تا بدین حد می‌شود خم جالب است/ نرمی این استخوان را از کجا آورده‌ای؟!(ص ۳۲)

بنده لَنگِ پول اصلاح سرم هستم شما/ خرج اجلاس سران را از کجا آورده‌ای؟!(ص ۳۳)

زن بیچاره‌ی بنده پدرش زندانی است/ به جز این که پدرش را به در آرم چه کنم؟!(ص ۳۶)

از لبم دایم شکر می‌ریزد اما در عوض/ من خودم شکل نمکدانم نمی‌دانم چرا؟

با وجود غصه و درد و بلا و حرف مفت…/ باز پشت خنده پنهانم نمی‌دانم چرا؟

شاعری بعد از خرابی توی شعر این و آن/ ادعا دارد که «عمرانم»! نمی‌دانم چرا؟(ص ۴۰)

قصد حیف و میل بیت‌المال اگر داری، بدان/ پیش از آن ترتیب انواع همایش لازم است

فرق دارد پول ما و پول آمریکا ولی/ موقع بستن برای هر دو تا کش لازم است!(ص ۴۸)

پوزه‌ی وی بر زمین مالیده شد/ خوب دقت کن: چنین مالیده شد…(ص ۵۴)

سرزمینی که ندارد یک نفر بیکار، پس/ یک وزارتخانه مثل کار می‌خواهد چه‌کار؟(ص ۶۱)

نیمی از سطح خیابان‌های بندر چاله است/ باقی‌اش در دست تعمیرات چندین ساله است(ص ۷۹)

مردان همه قید کیش خود را بزنید/ یا قید تمام خویش خود را بزنید

یک عالمه ماچ و موچ باید بکنیم/ لطفا دم عید ریش خود را بزنید!(ص ۹۵)

هر چند هلاک نام و عنوان شده‌ای/ مانند همین قافیه «ارزان» شده‌ای

با سرقت از این و آن تو هم بالاخره/ از جمله‌ی صاحبان دیوان شده‌ای!(ص ۱۰۱)

مثنوی را که به دقت خواندم/ دیدم از نام «کدو» می‌ترسم(ص۱۲۸)

بدیهی است بیت‌های فوق در فضای زبانی و کلیت طنز یا فکاهه مورد نظر، ملاحت بیشتری دارند و برخی شاه‌بیت کل کار محسوب می‌شوند. راشد انصاری با تعداد پرشمار ابیاتی که در بالا معرفی شد و در پی خواهد آمد، نشان داده است با وجود پایبندی‌اش به حرفه روزنامه نگاری و نوع انتظاری که این حرفه از ایشان در ارتباط‌گیری با اقشار غیرحرفه‌ای در طنز دارد و گاهی به سطحی شدن اثر می‌انجامد، باز هم غالب اشعار را به مساله‌ی جدی طنز پیوند می‌زند. اینکه یک فکاهه‌نویسِ روزنامه‌نگار یا حتی یک هجونویس قوی دارای احترام حرفه‌ای بالایی است و اثرش به لحاظ ارزشگزاری، دون هیچکدام از ژانرهای ادبی قرار نمی‌گیرد ناگفته پیداست و نیاز به توضیح ندارد.

با یک تحلیل اجمالی در باب مختصات طنز راشد، موفقیت‌های قابل توجه و ضعف‌های گاهگاهی آثار وی را در زیر خلاصه می‌نمایم:

۹- شیرین‌کاری‌ها و بازی‌های زبانی: عموم طنزپردازان با استفاده از این رویکرد در اثر خود ایجاد خنده می‌کنند. این کار گاهی با تکرار یک مفهوم واحد و بدیهی در دو مصراع یا دو بیت اتفاق می‌افتد نظیر این نمونه‌ها: «زوج ایرانی و افغان، بچه که می‌آورند/ همزمان ایرانی و افغان فراوان می‌شود»(ص۱۲). «به گیلانی اگر گوید کسی گیلک روا باشد/ به هر کس اهل زنجان بود باید گفت زنجانی/ ولی هر کس که در زندان نباشد نیست زندانی/ اگر چه آن که دربند است او هم هست زندانی»(ص۷۱) و گاهی با تکرار تعمدی قافیه یا برهم زدن نظام قافیه و آوردن قافیه‌ی جدید صورت می‌گیرد چنانکه راشد در مثنوی «انقلاب در عصر حجر» اینگونه طبع‌آزمایی نموده و تجربه‌ای بر تجارب دیگر طنزپردازان افزوده است: «تا شود آزاد گردن‌ها ز یوغ/ مملکت شد جایتان خالی شلوغ!/ دست ملت آجر و سنگ و چماق/ دست دولت توپ و تانک و اسلحه!/ (از کرامات همان عالیجناب/ قافیه در بیت بالا شد خراب/ در میان فتنه و جنگ و گریز/ قافیه کی می‌شود پیدا عزیز)»(ص۵۲) در این گونه بازی‌های زبانی آنچه اهمیت دارد تکنیک یاد شده نیست بلکه قوی بودن بیتی که از قافیه خارج می‌شود و همچنین حسن تعلیل آن در بیت بعدی است که در کار مزبور از راشد(آنچه در پرانتز آمده) خوش نشسته است.

۸- مطلع و پایان‌بندی: در اولین شعر کتاب،‌ با این مطلع متوسط مواجه‌ایم: «ابر اگر شد حامله، باران فراوان می‌شود/ سبزه بعد از آن به کوهستان فراوان می‌شود»(ص۱۱). جز دو بیت میانی و پایانی طنز، که قوی و حاصل باریک‌بینی طنزپردازند ابیات دیگر با وجود اینکه سعی نموده‌اند از صنعت اغراق و پارادوکس استفاده نمایند اما بواسطه‌ی تکراری بودن یا عادی شدن این قبیل اغراقها، در سطح و بدون واکنش مثبت مخاطب باقی می‌مانند. این شعر با یک حسن مقطع تمام می‌شود و مقایسه‌ی نحوِ بیت اول و آخر نشانگر تفاوت زبانی، استحکام و روانی بیت پایانی نسبت به مطلع می‌باشد: «نان ما بیچاره‌ها آجر اگر شد باک نیست/ در عوض در شهر ما سیمان فراوان می‌شود!»(ص ۱۱). در طنز «دررفتن» که یکی از کارهای خوب کتاب محسوب می‌شود، مطلع نیز، قابل قبول‌تر سروده شده است: «هر کسی این روزها بی‌دردسر در می رود/ آن یکی از کوره! این از لای در در می رود»(ص۱۶)

۷- استفاده به‌جا، اخلاقی و انسانی از اصطلاحات تنانه در طنز: «دشمن دانا بلندت می‌کند چون برق و باد/ رنگ و روی خوشگلی داری اگر… جداً بترس»(ص ۲۰). علت موفقیت این بیت غافلگیری مخاطب است نه بیان آشکار یک مبحث اروتیک و تنانه؛ جایی که مخاطب انتظار دارد در ادامه‌ی دشمن دانا، در مصراع دوم با ارجاع به تمثیل معروف مربوطه، با دوست نادان مواجه شود، بحث بلند کردن، آن هم با معنایی غیر رسمی که غالب عوام با آن آشنایند مطرح می‌شود و این نوع غافلگیر کردن مخاطب که قطعا نیازمند تجربه متعدد زبانی شاعر است مخاطب را به خنده وادار می‌کند. «شلوار اگر پایین بیاید قیمت‌اش خوب است/ فردا که دامن رفت بالا با که باید گفت»(ص ۲۲) این بیت البته با هوشمندی به موقع ممیزان ارشاد از کتاب حذف شده است!!. بیت های دیگری هم هستند که از ممیزی کتاب راشد عبور نکرده‌اند و به جای آنها در کتاب، نقطه چین گذاشته شده است اما همین یک نمونه برای نشان دادن دید نه چندان صائب ممیز مربوطه کافی است. قبلا نیز در یکی از نقدهایم اشاره کرده بودم: غزل‌های با تمایلات کامجویانه در آثار بزرگانی چون سعدی بسیارند و این رکود غزل با درون‌مایه‌ی عشق زمینی تا سالهای اخیر و شاید زیاده‌روی برخی نوشاعران در بکارگیری ناشیانه تعابیر تنانه و اروتیک و مهم‌تر از همه، نابردباری ممیزان شعر و اندیشه است که گاهی باعث ایجاد نوعی سوء تفاهم در جامعه می‌شود. شیرین‌کاری‌های دیگر راشد که دارای ایهام است را با همین مضامین ببینید: « هر چه در قزوین و رشت و انزلی کم می‌شود/ بچه در استان هرمزگان فراوان می‌شود»(ص۱۳). «آنکه مال بنده را در روز روشن خورده است/ راحت از یک جای مرز پر گهر در می‌رود»(ص۱۷). «در میان این همه گرگ گرسنه, مثل شیر/ سفت کردم بند تنبانم نمی‌دانم چرا؟!»(ص۴۰) سخن‌های جدیدم را ربودند/ هر آن چیزی خریدم را ربودند/ ندارم مشکلی با قفل بسته/ شب جمعه کلیدم را ربودند!»(ص ۹۹) «گر کل جهان به ما کند پشت/ خوش باش! چرا که هست عالی»(ص۱۲۳)

۶- تبعیت از ردیف و قافیه- پراکنده گویی: به تخمین، بیش از پنجاه درصد طنزهای اجتماعی از آنجا که حول مشکلات متفاوتی رقم می‌خورند گرفتار پراکنده‌گویی‌اند اما طنزپردازان موفق همین نقص را تبدیل به حسن می‌کنند و مخاطب را راضی و در خلق شعر، سهیم نگه می دارند. راشد در طنزِ «لازم است»(ص۴۸) با دیپلماسی شروع می کند و بعد از سیاست هویج و چماق و انتخاب مدیر سفارشی و حیف و میل بیت‌المال و فرق پول ایران و آمریکا، به میوه بهشتی و کشمش جهنم و … می‌رسد. آنچه طنز را پیش می‌برد ردیف و قافیه است نه مفهوم و موضوعی واحد، بنابراین ارتباط عمودی شعر از بین رفته است اما شعر، هنوز در سلامت کامل به سر می‌برد و مخاطب را محظوظ می‌نماید. همین موضوع در طنزِ «به هر حال» که باز هم کار خوبی ارزیابی می‌شود اتفاق افتاده و شاعر در بیت پایانی اینچنین توضیح داده است: «از این شاخه به آن شاخه پریدن/ شده تفریح انصاری به هر حال»(ص۱۵). شاعر در کارهای دیگرِ مشابه که دارای همین خصیصه‌ی پراکنده‌گویی‌اند مثل «سرّ مگو»(ص۳۴) با ردیف چیزی نگو و «خدا کریم است!»(ص۳۸) با همین ردیف و «نقیضه»(ص۴۲) نتوانسته است انسجام لازم به کارش بدهد اگر چه تک‌بیت‌هایی شیرین را گاه می‌توان از همین طنزها بیرون کشید.

۵- بومی‌گرایی: این ویژگی را فقط شاعرانی دارند که زادبوم خود را از یاد نبرده‌اند بلکه برای رسیدن به زبانی متفاوت در شعر، در استفاده از آن تعمد دارند. شاعرانی همچون منوچهر آتشی مخصوصا بواسطه وارد کردن واژگانی محلی در شعر خود، موجبات غنای زبان فارسی را فراهم آورده‌اند. راشد اما با گامی آهسته‌تر-همچون جلیل صفربیگی که در رباعیات‌اش از ایلام زادگاهش سخن رانده- در این راه قدم گذاشته و مشکلات دیار و محل سکونت خود را بیان می‌کند؛ قطعا تقویت این ویژگی می‌تواند وی را در میان طنزپردازان شاخص‌تر نماید. « نیمی از سطح خیابان‌های بندر چاله است/ باقی‌اش در دست تعمیرات چندین ساله است»(ص ۷۹). «دچار شک و وسواسه دل من/ نمی‌سوزه دلی واسه دل من/ نه در داره، نه دروازه! دقیقاً/ شبیه بندرعباسه دل من!»(ص ۱۰۳) علاوه بر این موضوع، دور بودن شهرستانی‌ها از جلسات متوالی شعر و طنز پایتخت در جای خود، حسن محسوب می‌شود و گاهی استقلال زبانی شاعر را رقم می‌زند. همچنین است تکیه‌کلام و موتیف‌های انتخابی شاعران؛ تکیه کلام «فلان و بهمان» در اشعار با مضامین متفاوت خالو در چند مورد دیده می‌شود: «گرچه تقصیر فلان بهمان نیست/ من به بهمان و فلان می‌خندم»(ص۱۹). «بنده کی گفتم فلان گشتم و یا بهمان شدم؟! بنده تاکسیران شدم»(ص۲۷). در این گونه موارد مطلوب است شاعر با یک بازی زبانی به مخاطب خود گوشزد کند که استفاده از این تکیه کلام یا موتیف، ناشی از جبر قافیه نیست بلکه مقصودی در کار است.

۴- طنز و فکاهه: زبان طنز راشد انصاری بین طنز و فکاهه در نوسان است و سیالیت لازم برای ورود به هر کدام را دارد. در «بحث زباله» با شعر طنز روبرو هستیم. «تب کرده شهر در نفس گند جوی‌ها/ دکتر کجاست تا بنویسد رساله را»(ص ۷۴).  بیت «اینکه مردی تا بدین حد می‌شود خم جالب است/ نرمی این استخوان را از کجا آورده‌ای؟!»(ص ۳۲) یک طنز نابِ به تمام معناست. در «خوابی که به خیر گذشت»(ص۹۱) و «عشق مرده»(ص۱۱۴) به سختی می‌توان نامی جز فکاهه را به اثر داد؛ «دعوت به آشتی»(ص۱۱۸) نیز از فکاهه‌های خوب کتاب است و در عموم کارهای دیگر با ترکیبی از این دو مواجهیم. این ویژگی جزء ذاتی شعر راشد است چرا که وی یک خبرنگار و روزنامه نگار است. به زعم این قلم کافی است که شاعر «پشت خنده پنهانم» در لحظه‌ی خلق اثر،‌ از این توانایی خود باخبر باشد تا در هرکدام از این مسیرهای سه گانه طنز، فکاهه و یا طنز-فکاهه قرار گرفت، فرم و صورت کار را آگاهانه اختیار کند.

۳- ماده شعر: ماده‌ی شعر به معنای آنچه فرم‌پذیر است، گاهی اوقات گرفتار مفاهیم و اتفاقات تاریخ مصرف‌دار می‌شود؛ این از تبعات طنز مطبوعاتی است و راشد نیز از چنین آفتی مصون نمانده است. نمی‌توان به طور قطع حکم نمود ابیاتی از این دست را باید از کتابی که قرار است برای زمان‌های بعد هم بماند حذف کرد اما در جایی که کل شعر بر یک مدار حرکت می‌کند آوردن بیتی مرتبط با موضوعی فرعی هر چند هم قوی باشد به کلیت شعر صدمه خواهد زد مانند این بیت در شعر «سیاسی، اقتصادی، عاشقانه و عارفانه» که از طنزهای خوب کتاب است و حذف چنین بیتی می‌تواند باعث بی‌نقص شدن کار شود اگر چه چنان که اشاره رفت همین بیت هم دارای مراعات نظیر قابل قبولی است با کلمات “نفت” و “سفره” و “ماست”: «نفتی سر سفره‌ها نیامد/ این بود طریق ماست‌مالی!؟». در همین غزل با یک آشنایی‌زدایی در بیت ذیل مواجه‌ایم: «یک عده برای خوردن نان/ هر جا بکنند “مایه‌خالی”»(ص۱۲۳)

۲- قافیه، ردیف، وزن: تنوع قافیه و ردیف در کار راشد، آگاهانه مد نظر وی بوده است و وجه ممتاز طنز خالو محسوب می‌شود. اما با توجه به توانایی شاعر، قطعا توجه به تعدد بیشتر قالب‌ها و وزنهای عروضی نیز می‌تواند آثار ایشان را متنوع‌تر و تازه‌تر نماید. مستزادهای خوب راشد در این کتاب که نوعی فرارَوی از قالب‌های مرسوم و معمول است و باعث آشنایی‌زدایی فرمی در اشعار وی شده است،‌ حکایت از تمایل وی به این سمت و سو دارد. نمونه‌ی قابل تقدیر این مستزادها «کاندیدای اصلح شورای شهر!» است که بر وزن مستزاد مشهور ملک الشعرای بهار(با شَه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست/ کار ایران با خداست/ مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست/ کار ایران با خداست) سروده شده و مسیر موفقیت را طی کرده است. «طبق تکلیفی که دارم بنده کاندیدا شدم/ وارد شورا شدم/ پیش از این مایل نبودم گر نشد،‌ حالا شدم/ وارد شورا شدم» (ص۷۲) با توجه به رکود دوران معاصر در رجوع به قالب مستزاد، هر شاعری که در این مسیر طبع‌آزمایی کند بطور طبیعی با سرآمدان مستزاد دوران مشروطه از جمله میرزاده‌ عشقی و محمدتقی بهار مقایسه می شود، بدیهی است هر چه شاعر موضوع خود را ملی‌تر انتخاب کند درجه‌ی فراگیری اثر نیز وسیع تر خواهد بود؛ لذا پیشنهاد صاحب این قلم به راشد طنز جنوب،‌ که اثبات کرده در این مسیر جزء اولین احیاکنندگان قالب مستزاد است، لحاظ نمودن این فقره‌ی مهم در انتخاب موضوع و مسأله طنز خصوصا با قالب مستزاد است.

۱- سخن آخر: آنچه شعر را شعر می کند فرم و ساختار است همین موضوع در باب طنز منظوم نیز صادق است با این توضیح اضافه که در طنز، نیاز مبرم به پیچیدگی‌های زبانی و صنایع لفظی نداریم بلکه استفاده از اغراق و پارادوکس‌های به‌جا که کمتر دست‌مالی شده‌اند و آشنایی‌زدایی از واژه ها و تصاویر مرده گذشته که با خنده نیز ملازمت دارند، می‌تواند طلیعه‌ی تولد یک طنز فاخر باشد. این توانایی در تعداد قابل قبولی از طنزهای پرانرژی راشد نمایان است و تأکید بیشتر بر آن همراه با ویرایش دقیق می‌تواند آثار ایشان را یک‌دست‌تر و هنری‌تر نماید. برای این طنزپرداز فعال و فرهیخته روزهای روشنی را آرزومندیم.

انصاری،‌ راشد(۱۳۹۴)، پشت خنده پنهانم،‌ قم: انتشارات ستیغ با همکاری انتشارات همسایه

نوش و نیش

ده روز دیگر  یک سفر  در پیش دارم

در سر هوای پر زدن تا کیش دارم

 

دیشب به خواب ناز دیدم مثل برخی

ویلای خوبی در دل ِ  تجریش دارم

 

این روزها خیلی کلاسم رفته بالا

زیرا به روی پشت بامم دیش دارم

 

در روز استخدام گفتم: ای برادر

در انتخابت شک نکن، من ریش دارم!

 

پرونده ام با این که چون وایتکس پاک است

اما همیشه ترس از تفتیش دارم !

 

با پول چایی مشکلم را حل نمودم

اما نمی دانم چرا تشویش دارم…

 

این جا هوا بس ناجوانمردانه گرم است

ترس از عرق سوزی و الباقیش دارم!

 

ارثی پس از مرگم ندارم ای عزیزان

اما هزاران قرض و قبض و فیش دارم…

 

جایی برای تخلیه …در شهر ما نیست

من معذرت می خواهم آقا درد دارم!!

 

***

در طنز و طنازی فقط سوغاتم این است:

گاهی برایت نوش و گاهی نیش دارم

به نقل از کتاب ” طنزینه = طنز اینه ” سروده: راشدانصاری

بی خیال

اگر بی کسی مثل من ، بی خیال

دلت را به دریا بزن ، بی خیال

 

اگر قبر دادند فوری بگیر

نکن فکر پول کفن…بی خیال

 

و یا جای طاووس در رختخواب

شبی دیده شد کرگدن ، بی خیال!

 

خری داد آواز کای بی هنر

به هر جای دیدی چمن…بی خیال!

 

الاغ از تریپ تو در حیرت است

نکن هر جُلی را به تن ! بی خیال

 

اگر یک نفر رفت دور از وطن

در آن خطه شد بی وطن ، بی خیال

 

فرو گر شود پای او از قضا

پس از گِل  ، درون لجن! بی خیال

 

به نام خداوند ِ قفل و کلید

بزن قفل را بر (دهن) ! بی خیال

 

به قفل ِ بزرگ ِ بزرگان ِ شهر

نخورده کلید حسن ، بی خیال

 

شدم سخت معتاد ِ تدبیر تو

خمار توام  ای “حَشن” ! بی خیال

 

پس از رفع تحریم قفل و کلید

نزن این قدَر فوت و فن ، بی خیال

 

متاعی اگر نیست این روزها

به بازار اهل سخن ، بی خیال

 

از امروز در سازمان ملل

مساوی شده مرد و زن ! بی خیال

 

نمی چسبد اَنگ سیاسی به طنز

ولم کن برو “جان ِ من” بی خیال!

سروده:راشدانصاری به نقل از مجله طنز خط خطی و کانال تلگرام:

https://telegram.me/rashedansari

عاقلانه کور باش!

 

مثل سابق بعد ازین هم تابع دستور باش

حرف مردم را رها کن، همچنان مزدور باش

 

آن چه را دیدی، ندیدی! کاملاْ مفهوم شد ؟

واضح و روشن بگویم ، عاقـــلانه کور باش !

 

یک نفر بر اعتقاداتـت اگر شــــد معـــــترض

ول کن آن واپســــگرا را ! از خرافــه دور باش

 

عرق ملی، عشق ملی، دوغ ملی، کشک و پشم !

سازمان های ســـــیاه و غیره را مامور باش

 

این همه دوز و فریب و حقــه گر کاری نکرد

یک تـنه عقده گشـــای حقه ی وافور باش!

 

طالــب تاجی، یزیدی کن ، ببر حلقـــوم حق

دار می خواهی اگر ، حلاج شو ، منصور باش!

 

از شراب وعده هایت سرخوش و مستیم ما

غوره ی محضی! بیا لطفا کمی  انگور باش!

 

شیر باش آن جا که بانگ وعده می گردد بلند

چون که آمد در میان پای عمل معـــذور باش

 

عده ای با مرگ نامت را همیـــشه می برند

مرحمت کن زودتر مرحوم شو ، مغفور باش!

 

انتـــظار فتح جام از رشته فوتــــبال نیست

قهــــرمان یکه تاز عرصــــه ی پاسور باش!

 

( بیت بالا مشکل شرعی اگر دارد ببخـــش

ای قلم ! قدری به فکر قدرت سانسور باش!)

 

دخترم ! شیرین زبانی کار دستت می دهد

داغ باش و تلخ باش و تند باش و شور باش!

 

در طبیعت هر ضعیفی غالبــــاْ بازنده است

پس برای زنده ماندن کامــــلاْ خر زور باش !

 

هر کسی را دیده ام دنبال کسب شهرت است

پس تو  هم گندی بزن ،در نوع خود مشهور باش!

 

یا بیــــــا با کارهایـــــت خنـــــــده را ترویج کن

یا برو ………………………………… !!

سروده:راشدانصاری(خالوراشد)

به کانال راشدانصاری در تلگرام به این نشانی هم سربزنیدhttps://telegram.me/rashedansari

شربت تلخ

از کوچه ی عاشقی گذر خواهم کرد

تا مملکت جنون سفر خواهم کرد

 

من شربت تلخ دکترم ، بی تردید

هنگام وفات هم اثر خواهم کرد!

سروده: راشدانصاری(خالوراشد)

شمیم نوروز

به زودی طبق تقویم جلالی ،

طبیعت شاهد فصلی جدید است

 

شمیمش پر شده در کوی و برزن

همان عیدی که مقداری سعید است  !

 

دگرگون می شود حالِ من و تو

اگر چه با چنین وضعی بعید است  …

 

زنان گویند با صوتی دل انگیز

کجایی عشق من ؟! وقت خرید است

 

شکم نه؛ چاه ویل است این یقیناً

شعار دایمش « هل من مزید » است !

 

سفر کردم شبی تا عمقِ جیبم

ولی قحطی در آن جا هم شدید است

 

زنم گفته ببر ما را سفر کیش

چه باید کرد ؟ دستورش اکید است !

 

فرار از خانه طرحی بود و لو رفت

بله، هنگام دید و بازدید است

 

ندارم سکه ای در هفت سین ام

به جای آن دو تا برگ شِوید است

 

علیرغم تمام این مسایل

دل ما منزل شوق و امید است

 

میانِ ما تفاهم نامه جاری ست

همیشه من مرادم او مرید است !

 

زنم در گردگیری یکه تاز است

از این رو عیدها گُردآفرید است !

 

شگفتا سبزه ای که ریخت « راشد »

شده قّد خودش از بس رشید است !

سروده:راشد انصاری « خالو راشد »

وعده های انتخاباتی

کاش جای تمام آن گفتار…
پرسش ام راجواب می دادی

 

یا اگر صحبتی نمانده به جا
دو سه متری طناب می دادی

 

انتخابات قبل یادت هست؟
نانِ داغ وکباب می دادی!

 

آن زمانی که میکروفن در دست
وعده با آب و تاب می دادی

 

می نوشتی که مقصد آزادی ست
آدرسِ انقلاب می دادی !

 

درمجالس که می شدی دعوت
دسته گل هی به آب می دادی!

 

به مریدان وچاکران هرشب
لوح تقدیر وقاب می دادی

 

سکه را می گرفتی از « عباس»
به زنِ او « رباب» می دادی !

 

در میان مجردان، اما
وعده های خراب می دادی!

 

هرکسی هرکجا خرش می رفت
زیر پالان رکاب می دادی

 

با دو تا سیخونک به آن جایش
خرِ او را شتاب می دادی!

 

انجمن های شاعران مفتی،
به جماعت کتاب می دادی

 

آن چه دادی حلالشان باشد
چون به قصد ثواب می دادی

 

جای گافی که این وآن دادند
شیر تازه … نه، گاب می دادی!

 

سخنانت اگر چه آرام، آه
به همه اضطراب می دادی

 

فکر ما را مثال چرخ وفلک
الکی پیچ و تاب می دادی

 

گر فلانی به ما تشک می داد
تو خودِ تختخواب می دادی!

 

روز وشب با بلوف زدن هایت
گوش مان راعذاب می دادی

 

جای آن وعده ها به ما ای کاش
شربت وقرص خواب می دادی!
سروده: راشدانصاری(خالوراشد) به نقل از کتاب “طنزینه =طنز اینه”

و کانال تلگرام:https://telegram.me/rashedansari

شرمندگی !

بعدِ عرضِ سلام ، شرمنده
مردمِ با مرام ، شرمنده

 

از همین ابتدا نزن چانه
آخرش یک کلام ، شرمنده !

 

گر حضوراً نشد ، نشد ! الان
می دهم این پیام : « شرمنده »

 

رأی دادید و من وکیل شدم
لطفتان مستدام ، شرمنده

 

پله ها را دو تا دوتا رفتم
نرسیدم به بام ، شرمنده

 

قول دادم ، ولی نشد هرگز
کارهایم تمام ! شرمنده

 

چون نشد قول هایمان عملی
دوستان گرام ، شرمنده

 

یا نشد اسب همت عالی
زیر پامان لگام ، شرمنده

 

من به پاس سکوت در مجلس
داشتم احترام ! شرمنده

 

( عطسه ای کرده ام اگر گاهی
اَلامان از زکام ، شرمنده ! )

 

بابت رأی تان به این جانب
خجلم والسلام ! شرمنده

 

***
انتخابم کنید اگر این بار
تا بیابم دوام ، شرمنده !

 

دور بعدی که می روم مجلس
دولت آید به کام ، شرمنده

 

می ستانم به سرعت از وُزرا
چند تا حکم تام ! شرمنده

 

می زنم چون مهاجم ایران
گل به تیم « گوام » ! شرمنده

 

هر چه شد افتتاح نیمه تمام
می کنم اختتام ، شرمنده

 

می کنم زخم های کوچک را
زود زود التیام ، شرمنده

 

می شوم بعدِ مدتی فربه
با حلال و حرام ، شرمنده !

 

قصه هایم تراژدی شد ، یا
دیم دارام دام دارام ، شرمنده !
سروده:راشد انصاری ( خالو راشد )به نقل از “کرگدن” ضمیمه طنز روزنامه اعتمادسه شنبه ۴ اسفند۹۴

وکانال تلگرامhttps://telegram.me/rashedansari

به من رای دهید

ایها الناس ، به من رای دهید
بندرعباس ، به من رای دهید

به خدا زاهد و صوفی هستم
دکترای خط کوفی هستم

دایما شوق عبادت دارم
دست من نیست ، که عادت دارم

نیمه شب نافله هم می خوانم
عربی هم کمکی می دانم

جمعه ها در صف اول هستم
در نمازم به شما دل بستم !

لقمه را قد دهان می خواهم
بنده رای همگان می خواهم

اشتهایم دو برابر شده است
در شکم‌، معده شناور شده است!

از چپ و راست ، به من رای دهید
بی کم و کاست ، به من رای دهید

هر کسی نام مرا قید کند
تن ماهی پس از این صید کند

این خلیج عربی ، یعنی چه ؟
کشوری یک وجبی ، یعنی چه ؟!

آخر ، «‌ اسفند »‌ کجا «‌ مارس » شود ؟
خواب دیدم که جهان پارس شود

من «‌ گونو » (۱)‌ را پس از این رام کنم
از خودِ تهران اقدام کنم

این جوان های به ظاهر بیمار
بگذارم همه را بر سر کار !

من فلان را به فلان خواهم داد
و فلان را به همان خواهم داد

مصلحت نیست که در کشور ما
دختری خوب بماند تنها

دختر آن است که شوهر بکند
پسران را همگی خر بکند !

من به هر زوج جوان وام دهم
در ستادم همه شب شام دهم

***
شام ، آن هم نه شام معمولی
نیست ما را مرام معمولی

( وقت خوردن ، به وزن گیر ، نده
مرگ این تن ، به وزن گیر ، نده )‌

وزن شعرم اگر چه درهم شد
در عوض رای من فراهم شد

سفره را می کنم شلوغ و پلوغ
کیک و نوشابه می دهم با دوغ

مرغ بریان‌، کباب کوبیده
چیزهای مجاز هم چیده …!

شامتان می دهم که حال کنید
( من مُخم ، مُخ ! ازم سوال کنید ؟!‌ )‌

***
بازگردیم به ابیات نخست
گفته های خفن و کار درست

که شما ساکت و من می گفتم …
داشتم از چه سخن می گفتم ؟!…

ایها الناس ، به من رای دهید
بندرعباس ، به من رای دهید
سروده:راشدانصاری(خالوراشد)به نقل از کتاب “طنزینه = طنز اینه”
و کانال تلگرام:https://telegram.me/rashedansari
پی نوشت :
۱ـ منظور توفان موسوم به « گونو » است که چندی پیش بخشی از هرمزگان را درنوردید .
۲-تغییر وزن شعر و…آگاهانه است.

صفحه 1 از 1412345...10...قبلی »