دروغ گو دشمن خداست !

گه گداری دروغ می گوییم
آری آری دروغ می گوییم

تا شود لفت و لیس مان تأیید
اضطراری دروغ می گوییم !

سال آینده را نمی دانیم
سال جاری دروغ می گوییم

مثل « پیکان » قراضه ایم اما
چون « فراری » دروغ می گوییم

بر خلاف جناب دولت قبل
با نداری دروغ می گوییم!

ما برای تصاحبِ حتی،
یک هزاری ! دروغ می گوییم

پشت وانت اگر نشد، قطعاً
در سواری دروغ می گوییم

مثل اسبی که می زند جفتک
پشتِ گاری، دروغ می گوییم !

اهل چاخانانِ ناب و مختصریم
اختصاری دروغ می گوییم

توی بابل که راست می گوییم
توی ساری دروغ می گوییم

مدتی هم که ما فقط محضِ
پاچه خواری! دروغ می گوییم

گر بگوییم می زنیم کمی،
زهر ماری! دروغ می گوییم

بس که تاکید می شود همه جا،
رازداری! دروغ می گوییم

می نویسند بر در و دیوار
یادگاری : « دروغ می گوییم »!

سوی دولت اگر دراز کنیم
دستِ یاری، دروغ می گوییم

ظاهراً در سیاستیم! اما
هی تجاری دروغ می گوییم

خارج از مرز اگر شود لازم
مستشاری دروغ می گوییم!

جمعه ها هم که تازه بی کاریم
افتخاری دروغ می گوییم !

ما و حرف دروغ ؟ ممکن نیست
گه گداری دروغ می گوییم …

به نقل از مجله خط خطی و کانال تلگرام…
سروده: راشد انصاری ( خالو راشد )

گاف های مطبوعاتی!

به مناسبت گرامیداشت روز خبرنگار
شغل روزنامه نگاری هم مانند اکثر مشاغل شیرینی ها و تلخی های خاص خودش را دارد . با تلخ هایش کاری ندارم،(هرچند زیاد باشد) اما یکی از شیرینی های کار روزنامه نگاری خاطرات آن است و صد البته خاطرات هم می تواند تلخ باشد که باید عرض کنم باز هم با تلخ هایش کاری ندارم.

از آن جایی که بنده از اوایل دهه ی هفتاد خورشیدی وارد عرصه ی مطبوعات شدم و قابل ذکر است که صاحب این قلم شاید عکس بیشتر اصحاب رسانه استان ابتدا از مطبوعات کثیر الانتشار و به اصطلاح کشوری کارش را به عنوان عضو راه دور تحریریه و طنز نویس آغاز کرده و در ادامه به نشریات محلی پیوست!

طی این سال های طولانی خاطرات فراوان و ریز و درشتی دارم که ای کاش می شد همه‌ی آن ها را منتشر کرد . از ممنوعه ها و

غیر قابل چاپش می گذرم و درست مثل بچه ی آدم به مجازهایش می پردازم.
در این مجال اندک فقط به ذکر خاطراتی خواهم پرداخت که من آن را “دسته گل های مطبوعاتی” نام گذاری کرده ام. البته همان گونه که از عنوانش پیداست بیشتر این دسته گل به آب دادن ها و گاف ها! مربوط به اشتباهات تایپی و چاپی و چاپخانه ای آن هم دربحث تیتر وعکس است که اتفاق می افتاد و کماکان نیز در حال تکرار است!

دوستان مطبوعاتی و یحتمل خواننده های حرفه ای نشریات استحضار دارند که آن اوایل صفحه آرایی به صورت امروزی نبود، چسب اتو، قیچی و کاغذ ….. و چسباندن مطالب و بعد هم لوله کردن شبیه “آر. پی. جی۷″ و بردن به فرودگاه با موتورسیکلت!

به خاطر دارم که در یکی از شماره ها عکس مدیر کل عزیزی را که تازه به این سمت منصوب شده بود با یکی از شهروندان که به رحمت ایزدی پیوسته بود , در چاپخانه جابه جا چاپ کردیم . یعنی به این صورت که ذیل تصویر آگهی تبریک مدیر کل تیتر زده بودیم: ” انا لله و انا الیه راجعون…”و پایین عکس آگهی تسلیت آن عزیز از دست رفته نوشته بودیم : “انتخاب شایسته حضرتعالی را به سمت …. تبریک و …. ” جالب است که مدیر کل یاد شده پس از انتشار روزنامه اولین کسی بود که با دفتر نشریه تماس گرفت و در معرفی خود اظهار داشت : ” بنده فلانی ام …. از آن دنیا تماس می گیرم!” خب، تصور بفرمایید مدیر کل و خانواده آن مدیر در لحظه دیدنروزنامه چه حال و روزی را داشته اند ! خدایا از سر تقصیرات ما بگذر! از این نوع دسته گل به آب دادن ها را زیاد به یاد می آورم .

یک بار هم بالای یک آگهی تسلیت نوشته بودیم:” از شمار دو چشم یک تن کم , از شمار خرد هزاران بیش” . متاسفانه در هنگام تایپ “دال” خِرَد فراموش کرده بودیم !

یک بار هم که نرخ پیاز در گاوبندی سابق و پارسیان فعلی ! بالا رفته بود و ما گزارش مفصلی را در این خصوص منتشر کرده بودیم , باز هم متاسفانه تصویر یک عدد پیاز چاق و چله ! با عکس رئیس اداره ای فرهنگی در چاپخانه جابه جا چاپ شده بود. به این صورت که زیر تصویر پیاز درشت نوشته بود : ” فلانی گفت : در استان هرمزگان این تعداد …. کتابخانه وجود دارد … ” و اما پایین عکس مدیر یاد شده نوشته بود: “نرخ پیاز در گاوبندی از مرز هر کیلو …. تومان گذشت …” باز هم خدا را شکر که ننوشته بودیم پیازی را که در تصویر مشاهده می فرمایید…!

راستی داشت فراموشم می شد که یک بار هم نوشته بودیم :”تعدادی از کارکنان شرکت …. با مشورت_ حاج…. در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و مزایا از سوی رئیس شرکت مزبور، در مقابل استانداری تحصن کردند.” خب، می فرمایید کجای این خاطره خنده دار بود؟ الساعه عرض می کنم، “م”مشورت متاسفانه در هنگام تایپ افتاده بود!

این همه را قلمی کردم تا بگویم، جماعت قلم به دست قبل از هر تکریم و تجلیلی، نیازمند و تشنه رسیدن به فضایی سرشار از درک متقابل هستند؛ چه بسیار روزنامه نگار یا نشریه ای، بر اثر عدم درک متقابل از سوی مسوولان در محاق توقیف و دردسرگرفتار شده اند و هزینه های فراوانی را متحمل شده اند .

ظریفی که استخوان در راه روزنامه نگاری خرد و خاکشیر کرده! روزنامه نگاری در کشورمان را ، راه رفتن در میدان مین بدون نقشه توصیف کرده بود. ریشه بسیاری از معضلات و گرفتاری های کار مطبوعاتی در وجود فضای بدبینی و نبود درک مشترک میان جماعت قلم به دست و روزنامه چی از یک سو و مسوولان و متولیان امر از سوی دیگر است.

روز خبرنگار فرصت خوبی است؛ می توان به بهانه این روز، همگی تمرین « سعه صدر» کنیم و با اتکا به فرهنگ و سابقه غنی فرهنگی کشورمان، نشریه و روزنامه نگارانی در حد استاندارهای جهانی بسازیم؛ باور کنیم روزنامه نگارانی داریم که چند سر و گردن از امثال اوریانا فالاچی ها، سعید ذکریا ها، حسنین هیکل هاو…. بالاترند. فقط باید اعتماد داشت و زمینه ها را مهیا کرد.

نوشته ی: راشدانصاری دیده بانی(خالوراشد)

پای کلاس طنز « انصاری »

 

دومین نشست کارگاه شعر طنز به همت حوزه هنری هرمزگان روز چهارشنبه هفته گذشته زیر نظر راشد انصاری ( خالو راشد ) برگزار شد .

گزیده مختصری از آن چه که در کارگاه  گذشت:

در این جلسه که تعدادی از شاعران و هنرجویان استان حضور داشتند، انصاری گفت : اگر در کاریکاتور ما به کارهای « ناجی العلی » کاریکاتوریست فلسطینی می گوییم طنز سیاه، در طنز مکتوب هم قطعاً معادل آن طنز تلخ داریم اگر چه شاید دوستانی این حرف بنده را قبول نداشته باشند و بگویند مگر می شود طنز، تلخ باشد و اساساً ماهیت و ذات طنز باید شیرین و شاد باشد.

اما من معتقدم طنز،برخی مواقع به جای خنده دار بودن می تواند گریه آور باشد درست مثل شعرهای طنز «احمدمطر» عراقی و….که تلخ است و البته بیشتر سیاسی و اما اگر فقط خنده دار باشد قطعا به سمت فکاهه رفته است که البته فکاهی هم چیز بدی نیست.

این طنز پرداز در ادامه به تعدادی از شعرهای طنز و یا طنز در اشعار شاعران گذشته پرداخت  که ظاهری خنده دار نداشتند ، بلکه ما این آثار را به عنوان طنزهای پنهان و در لفافه می شناسیم . وی به عنوان مثال به این قطعه کوتاه از « سنایی » اشاره کرد که : « در تموز آن یخک نهاده به پیش / کس خریدار نی و او درویش/ این همان گفت و زار گریست / که بسی مان نماند و کس نخرید … ! » یعنی یخ ها در آن گرما همه آب شدند  و ظاهرا تمام شده در حالی که کسی هم نخرید….

انصاری همچنین به طنزهای موقعیت در آثار نثرعبید زاکانی اشاره کرد و گفت : درست است که کارگاه شعر طنز است اما خوب است که بدانیم این نوع طنزها در بین انواع طنز به نظر بنده بهترین است و چه خوب که علاوه بر شعر طنز با نثر طنز هم آشنایی بیشتری داشته باشیم.وقتی عبید می گوید « قزوینی پسر در چاه افتاد ، گفت جان فرزند جایی مرو تا رَسن بیاورم » در این جا طنز موقعیت اتفاق افتاده است !  مگر کسی که داخل چاه افتاده است می تواند جایی برود تا  کسی برود به دنبال تهیه طناب و نجات دادنش ! ؟

این شاعر و طنزپرداز در ادامه به طنز در آثار مولانا اشاره کرد و این قطعه را مثال زد :» روستایی گاو در آخور ببست / شیر، گاوش خورد و برجایش نشست / روستایی شد در آخور سوی گاو / گاو را می جُست شب آن کنجکاو/ دست می مالید بر اعضای شیر / پشت و پهلو ، گاه بالا گاه زیر / گفت شیر ار روشنی افزون  بُدی / زَهره اش بدریدی و دل خون شدی / این چنین گستاخ زان می خارَدم / کو در این شب گاو می پنداردم … «

راشد انصاری در بخش دیگری از سخنان خود به طنز در شعر سپید و نیمایی اشاره کرد و گفت : ما در ادبیات دو دسته شعر طنز سپید و نیمایی داریم که دسته اول شعر های جدی سپید و…. منظور بنده است که به قصد طنز نوشته نشده اند اما دارای رگه های درخشانی از طنز هستند ، درست مثل برخی از آثار فروغ و شاملو و عمران صلاحی و در کل این طیف از شاعران جدی سرا  گر چه مرحوم صلاحی شعرهای طنز فراوانی دارد اما در این جا شعرهای جدی ایشان مد نظر است که به عنوان مثال شعر بلند « بچه جوادیه » نمونه ای از این نوع شعر می باشد . و یا شعر « عیادت » که به قصد طنز نوشته نشده اما طنزی بسیار قوی دارد، در حالی که از مرگ سخن می گوید :

« مرگ ، از پنجره ی بسته به من می نگرد

زندگی از دم در

قصد رفتن دارد

روحم از سقف گذر خواهد کرد

در شبی تیره و سرد

تخت حس خواهد کرد

که سبک تر شده است

در تنم خرچنگی ست

که مرا می کاود

خوب می دانم من

که تهی خواهم شد

و فرو خواهم  ریخت

توده ی زشتِ کریهی شده ام

بچه هایم از من می ترسند

آشنایانم نیز

به ملاقات پرستار جوان می آیند »

انصاری سپس گفت : اما گروه دیگری از شاعران سپید سرا و نیمایی هستند که آثارشان را به قصد طنز نوشته اند مثل اکبر اکسیر شاعر و طنز پرداز اهل آستارا و برخی از پیروان به اصطلاح مکتب فرانو که اغلب طنزیت بر شعریت آثارشان نیز چربش دارد .

راشد انصاری در ادامه به نمونه هایی از آثار طنز شاعران سپید سرای ایرانی و خارجی اشاره کرد که احمد مطر شاعر عراقی و شل سیلور استاین آمریکایی و … از آن جمله بودند . وی به عنوان نمونه گفت ، به این کار کوتاه احمد مطر توجه کنید :

« امروز

یک موش بزرگِ صحرایی را دیدم

که در باب نظافت سخن می راند

و کثافت ها را به مجازات تهدید می کرد

در حالی که مگسان

بر گردش کف می زدند ! »

 

و یا این شعر طنز از اکسیر :

میدان فردوسی

« – رخش ، گاری کشی می کند

–           رستم ، کنار پیاده رو سیگار می فروشد

–           سهراب ، ته جوب به خود می پیچد

–           گرد آفرید ، از خانه زده بیرون

–           مردان خیابانی ، برای تهمینه بوق می زنند

–           ابوالقاسم ، برای شبکه سه

–           سریال جنگل می سازد

وای …

موریانه ها به آخرشاهنامه رسیده اند !! »

انصاری در پایان همچنین شعر کوتاه سپیدی را از خودشان نیز قرائت کردند :

« پراید » مان که تبدیل شد به « سورن »

دیگر شعر قوی نگفتم

یعنی اصلاً شعرم نمی آید !

خدا رحمتش کند

موتور سیکلت قراضه ای که یک تنه شعر بود .

+++

با اجازه بزرگترها

باید عرض کنم

شعر ، اتفاقی است که در جیب می افتد

نه در زبان!

زندگی به شرط…

باورش مشکل است،

لبخند که می زنی،گوش هایم دراز می شوند…

حرااااج…

حراج کرده ام

زندگی ام را،

به شرط خنده!

راشد طنز جنوب

راشدِ طنز جنوب

(نگاهی به «پشت خنده پنهانم»، طنز‌سروده های راشد انصاری)

حسین رضوی فرد

 

چندی پیش افتخاری نصیبم شد و کتاب طنز «پشت خنده پنهانم» را از راشد انصاری عزیز هدیه گرفتم. این که راشد به این رشیدی چطور پشت خنده پنهان شده است را نمی‌شود تصور کرد مگر کتاب را بخوانید. اولین وظیفه‌ی کسانی که کتابی از مولف، هدیه می‌گیرند احتمالا خواندن کتاب است و دوم اینکه اگر خوششان آمد خودشان هم کتاب را بخرند و به اولین دوست هدیه بدهند و سومین وظیفه، کاری است که من دارم انجام می‌دهم یعنی معرفی بدون پیرایه‌ی کتاب. صد البته اینها را فقط وظیفه خودم می‌دانم نه دیگران. آنها که کتاب همچون منی را هدیه می‌گیرند، همین که کتاب را در گوشه‌ی کتابخانه‌شان بگذارند جهاد کرده‌اند!.

باری راشد انصاری طنزپرداز، فکاهه نویس، خبرنگار و روزنامه نگار مشتهر به «خالو» در این کتاب که هفتاد و دو عنوان طنز منظوم را در خود جای داده، دستشان پُرتر از دلشان است از همین رو می‌شود با کتاب، انس گرفت و واقعا با برخی از ابیات آن گاهی خندید و گاهی در خود فرو رفت و گاهی در فکر. این ابیات زیبا را نگاه کنید:

نان ما بیچاره ها آجر اگر شد باک نیست/ در عوض در شهر ما سیمان فراوان می‌شود!(ص ۱۱)

شاعری بعد از طلاق همسرش معتاد شد/ از جدایی ها فقط قلیان فراوان می‌شود!(ص ۱۲)

هر چه در قزوین و رشت و انزلی کم می‌شود/ بچه در استان هرمزگان فراوان می‌شود(ص۱۳)

«سگی بگذار ما هم مردمانیم»/ خطر دارد ولی هاری به هر حال

وزیر کار هر شخصی که باشد/ نصیب ماست بیگاری به هر حال(ص ۱۴)

نگو راز دلت را با اجانب!/ چرا عاقل کند کاری … به هر حال

کسی اطراف قبرستان نمانده است/ ادامه می‌دهد قاری به هر حال!(ص ۱۵)

من نمی‌دانم چرا در موقع «باباکرم»/ کنترل از چند جا مثل کمر در می‌رود

تا که یک خانم خرامان در خیابان دیده شد/ بوق بوقی می‌شود برپا که کر در می‌رود(ص۱۶)

پیر ما از دوره «پارینه سنگی» مانده است/ او به آسانی از این دنیا مگر در می‌رود(ص ۱۷)

دشمن دانا بلندت می‌کند چون برق و باد/ رنگ و روی خوشگلی داری اگر… جداً بترس(ص ۲۰)

هزاران بوسه از جنس موافق/ نمی‌ارزد به یک گاز مخالف!(ص ۳۰)

اینکه مردی تا بدین حد می‌شود خم جالب است/ نرمی این استخوان را از کجا آورده‌ای؟!(ص ۳۲)

بنده لَنگِ پول اصلاح سرم هستم شما/ خرج اجلاس سران را از کجا آورده‌ای؟!(ص ۳۳)

زن بیچاره‌ی بنده پدرش زندانی است/ به جز این که پدرش را به در آرم چه کنم؟!(ص ۳۶)

از لبم دایم شکر می‌ریزد اما در عوض/ من خودم شکل نمکدانم نمی‌دانم چرا؟

با وجود غصه و درد و بلا و حرف مفت…/ باز پشت خنده پنهانم نمی‌دانم چرا؟

شاعری بعد از خرابی توی شعر این و آن/ ادعا دارد که «عمرانم»! نمی‌دانم چرا؟(ص ۴۰)

قصد حیف و میل بیت‌المال اگر داری، بدان/ پیش از آن ترتیب انواع همایش لازم است

فرق دارد پول ما و پول آمریکا ولی/ موقع بستن برای هر دو تا کش لازم است!(ص ۴۸)

پوزه‌ی وی بر زمین مالیده شد/ خوب دقت کن: چنین مالیده شد…(ص ۵۴)

سرزمینی که ندارد یک نفر بیکار، پس/ یک وزارتخانه مثل کار می‌خواهد چه‌کار؟(ص ۶۱)

نیمی از سطح خیابان‌های بندر چاله است/ باقی‌اش در دست تعمیرات چندین ساله است(ص ۷۹)

مردان همه قید کیش خود را بزنید/ یا قید تمام خویش خود را بزنید

یک عالمه ماچ و موچ باید بکنیم/ لطفا دم عید ریش خود را بزنید!(ص ۹۵)

هر چند هلاک نام و عنوان شده‌ای/ مانند همین قافیه «ارزان» شده‌ای

با سرقت از این و آن تو هم بالاخره/ از جمله‌ی صاحبان دیوان شده‌ای!(ص ۱۰۱)

مثنوی را که به دقت خواندم/ دیدم از نام «کدو» می‌ترسم(ص۱۲۸)

بدیهی است بیت‌های فوق در فضای زبانی و کلیت طنز یا فکاهه مورد نظر، ملاحت بیشتری دارند و برخی شاه‌بیت کل کار محسوب می‌شوند. راشد انصاری با تعداد پرشمار ابیاتی که در بالا معرفی شد و در پی خواهد آمد، نشان داده است با وجود پایبندی‌اش به حرفه روزنامه نگاری و نوع انتظاری که این حرفه از ایشان در ارتباط‌گیری با اقشار غیرحرفه‌ای در طنز دارد و گاهی به سطحی شدن اثر می‌انجامد، باز هم غالب اشعار را به مساله‌ی جدی طنز پیوند می‌زند. اینکه یک فکاهه‌نویسِ روزنامه‌نگار یا حتی یک هجونویس قوی دارای احترام حرفه‌ای بالایی است و اثرش به لحاظ ارزشگزاری، دون هیچکدام از ژانرهای ادبی قرار نمی‌گیرد ناگفته پیداست و نیاز به توضیح ندارد.

با یک تحلیل اجمالی در باب مختصات طنز راشد، موفقیت‌های قابل توجه و ضعف‌های گاهگاهی آثار وی را در زیر خلاصه می‌نمایم:

۹- شیرین‌کاری‌ها و بازی‌های زبانی: عموم طنزپردازان با استفاده از این رویکرد در اثر خود ایجاد خنده می‌کنند. این کار گاهی با تکرار یک مفهوم واحد و بدیهی در دو مصراع یا دو بیت اتفاق می‌افتد نظیر این نمونه‌ها: «زوج ایرانی و افغان، بچه که می‌آورند/ همزمان ایرانی و افغان فراوان می‌شود»(ص۱۲). «به گیلانی اگر گوید کسی گیلک روا باشد/ به هر کس اهل زنجان بود باید گفت زنجانی/ ولی هر کس که در زندان نباشد نیست زندانی/ اگر چه آن که دربند است او هم هست زندانی»(ص۷۱) و گاهی با تکرار تعمدی قافیه یا برهم زدن نظام قافیه و آوردن قافیه‌ی جدید صورت می‌گیرد چنانکه راشد در مثنوی «انقلاب در عصر حجر» اینگونه طبع‌آزمایی نموده و تجربه‌ای بر تجارب دیگر طنزپردازان افزوده است: «تا شود آزاد گردن‌ها ز یوغ/ مملکت شد جایتان خالی شلوغ!/ دست ملت آجر و سنگ و چماق/ دست دولت توپ و تانک و اسلحه!/ (از کرامات همان عالیجناب/ قافیه در بیت بالا شد خراب/ در میان فتنه و جنگ و گریز/ قافیه کی می‌شود پیدا عزیز)»(ص۵۲) در این گونه بازی‌های زبانی آنچه اهمیت دارد تکنیک یاد شده نیست بلکه قوی بودن بیتی که از قافیه خارج می‌شود و همچنین حسن تعلیل آن در بیت بعدی است که در کار مزبور از راشد(آنچه در پرانتز آمده) خوش نشسته است.

۸- مطلع و پایان‌بندی: در اولین شعر کتاب،‌ با این مطلع متوسط مواجه‌ایم: «ابر اگر شد حامله، باران فراوان می‌شود/ سبزه بعد از آن به کوهستان فراوان می‌شود»(ص۱۱). جز دو بیت میانی و پایانی طنز، که قوی و حاصل باریک‌بینی طنزپردازند ابیات دیگر با وجود اینکه سعی نموده‌اند از صنعت اغراق و پارادوکس استفاده نمایند اما بواسطه‌ی تکراری بودن یا عادی شدن این قبیل اغراقها، در سطح و بدون واکنش مثبت مخاطب باقی می‌مانند. این شعر با یک حسن مقطع تمام می‌شود و مقایسه‌ی نحوِ بیت اول و آخر نشانگر تفاوت زبانی، استحکام و روانی بیت پایانی نسبت به مطلع می‌باشد: «نان ما بیچاره‌ها آجر اگر شد باک نیست/ در عوض در شهر ما سیمان فراوان می‌شود!»(ص ۱۱). در طنز «دررفتن» که یکی از کارهای خوب کتاب محسوب می‌شود، مطلع نیز، قابل قبول‌تر سروده شده است: «هر کسی این روزها بی‌دردسر در می رود/ آن یکی از کوره! این از لای در در می رود»(ص۱۶)

۷- استفاده به‌جا، اخلاقی و انسانی از اصطلاحات تنانه در طنز: «دشمن دانا بلندت می‌کند چون برق و باد/ رنگ و روی خوشگلی داری اگر… جداً بترس»(ص ۲۰). علت موفقیت این بیت غافلگیری مخاطب است نه بیان آشکار یک مبحث اروتیک و تنانه؛ جایی که مخاطب انتظار دارد در ادامه‌ی دشمن دانا، در مصراع دوم با ارجاع به تمثیل معروف مربوطه، با دوست نادان مواجه شود، بحث بلند کردن، آن هم با معنایی غیر رسمی که غالب عوام با آن آشنایند مطرح می‌شود و این نوع غافلگیر کردن مخاطب که قطعا نیازمند تجربه متعدد زبانی شاعر است مخاطب را به خنده وادار می‌کند. «شلوار اگر پایین بیاید قیمت‌اش خوب است/ فردا که دامن رفت بالا با که باید گفت»(ص ۲۲) این بیت البته با هوشمندی به موقع ممیزان ارشاد از کتاب حذف شده است!!. بیت های دیگری هم هستند که از ممیزی کتاب راشد عبور نکرده‌اند و به جای آنها در کتاب، نقطه چین گذاشته شده است اما همین یک نمونه برای نشان دادن دید نه چندان صائب ممیز مربوطه کافی است. قبلا نیز در یکی از نقدهایم اشاره کرده بودم: غزل‌های با تمایلات کامجویانه در آثار بزرگانی چون سعدی بسیارند و این رکود غزل با درون‌مایه‌ی عشق زمینی تا سالهای اخیر و شاید زیاده‌روی برخی نوشاعران در بکارگیری ناشیانه تعابیر تنانه و اروتیک و مهم‌تر از همه، نابردباری ممیزان شعر و اندیشه است که گاهی باعث ایجاد نوعی سوء تفاهم در جامعه می‌شود. شیرین‌کاری‌های دیگر راشد که دارای ایهام است را با همین مضامین ببینید: « هر چه در قزوین و رشت و انزلی کم می‌شود/ بچه در استان هرمزگان فراوان می‌شود»(ص۱۳). «آنکه مال بنده را در روز روشن خورده است/ راحت از یک جای مرز پر گهر در می‌رود»(ص۱۷). «در میان این همه گرگ گرسنه, مثل شیر/ سفت کردم بند تنبانم نمی‌دانم چرا؟!»(ص۴۰) سخن‌های جدیدم را ربودند/ هر آن چیزی خریدم را ربودند/ ندارم مشکلی با قفل بسته/ شب جمعه کلیدم را ربودند!»(ص ۹۹) «گر کل جهان به ما کند پشت/ خوش باش! چرا که هست عالی»(ص۱۲۳)

۶- تبعیت از ردیف و قافیه- پراکنده گویی: به تخمین، بیش از پنجاه درصد طنزهای اجتماعی از آنجا که حول مشکلات متفاوتی رقم می‌خورند گرفتار پراکنده‌گویی‌اند اما طنزپردازان موفق همین نقص را تبدیل به حسن می‌کنند و مخاطب را راضی و در خلق شعر، سهیم نگه می دارند. راشد در طنزِ «لازم است»(ص۴۸) با دیپلماسی شروع می کند و بعد از سیاست هویج و چماق و انتخاب مدیر سفارشی و حیف و میل بیت‌المال و فرق پول ایران و آمریکا، به میوه بهشتی و کشمش جهنم و … می‌رسد. آنچه طنز را پیش می‌برد ردیف و قافیه است نه مفهوم و موضوعی واحد، بنابراین ارتباط عمودی شعر از بین رفته است اما شعر، هنوز در سلامت کامل به سر می‌برد و مخاطب را محظوظ می‌نماید. همین موضوع در طنزِ «به هر حال» که باز هم کار خوبی ارزیابی می‌شود اتفاق افتاده و شاعر در بیت پایانی اینچنین توضیح داده است: «از این شاخه به آن شاخه پریدن/ شده تفریح انصاری به هر حال»(ص۱۵). شاعر در کارهای دیگرِ مشابه که دارای همین خصیصه‌ی پراکنده‌گویی‌اند مثل «سرّ مگو»(ص۳۴) با ردیف چیزی نگو و «خدا کریم است!»(ص۳۸) با همین ردیف و «نقیضه»(ص۴۲) نتوانسته است انسجام لازم به کارش بدهد اگر چه تک‌بیت‌هایی شیرین را گاه می‌توان از همین طنزها بیرون کشید.

۵- بومی‌گرایی: این ویژگی را فقط شاعرانی دارند که زادبوم خود را از یاد نبرده‌اند بلکه برای رسیدن به زبانی متفاوت در شعر، در استفاده از آن تعمد دارند. شاعرانی همچون منوچهر آتشی مخصوصا بواسطه وارد کردن واژگانی محلی در شعر خود، موجبات غنای زبان فارسی را فراهم آورده‌اند. راشد اما با گامی آهسته‌تر-همچون جلیل صفربیگی که در رباعیات‌اش از ایلام زادگاهش سخن رانده- در این راه قدم گذاشته و مشکلات دیار و محل سکونت خود را بیان می‌کند؛ قطعا تقویت این ویژگی می‌تواند وی را در میان طنزپردازان شاخص‌تر نماید. « نیمی از سطح خیابان‌های بندر چاله است/ باقی‌اش در دست تعمیرات چندین ساله است»(ص ۷۹). «دچار شک و وسواسه دل من/ نمی‌سوزه دلی واسه دل من/ نه در داره، نه دروازه! دقیقاً/ شبیه بندرعباسه دل من!»(ص ۱۰۳) علاوه بر این موضوع، دور بودن شهرستانی‌ها از جلسات متوالی شعر و طنز پایتخت در جای خود، حسن محسوب می‌شود و گاهی استقلال زبانی شاعر را رقم می‌زند. همچنین است تکیه‌کلام و موتیف‌های انتخابی شاعران؛ تکیه کلام «فلان و بهمان» در اشعار با مضامین متفاوت خالو در چند مورد دیده می‌شود: «گرچه تقصیر فلان بهمان نیست/ من به بهمان و فلان می‌خندم»(ص۱۹). «بنده کی گفتم فلان گشتم و یا بهمان شدم؟! بنده تاکسیران شدم»(ص۲۷). در این گونه موارد مطلوب است شاعر با یک بازی زبانی به مخاطب خود گوشزد کند که استفاده از این تکیه کلام یا موتیف، ناشی از جبر قافیه نیست بلکه مقصودی در کار است.

۴- طنز و فکاهه: زبان طنز راشد انصاری بین طنز و فکاهه در نوسان است و سیالیت لازم برای ورود به هر کدام را دارد. در «بحث زباله» با شعر طنز روبرو هستیم. «تب کرده شهر در نفس گند جوی‌ها/ دکتر کجاست تا بنویسد رساله را»(ص ۷۴).  بیت «اینکه مردی تا بدین حد می‌شود خم جالب است/ نرمی این استخوان را از کجا آورده‌ای؟!»(ص ۳۲) یک طنز نابِ به تمام معناست. در «خوابی که به خیر گذشت»(ص۹۱) و «عشق مرده»(ص۱۱۴) به سختی می‌توان نامی جز فکاهه را به اثر داد؛ «دعوت به آشتی»(ص۱۱۸) نیز از فکاهه‌های خوب کتاب است و در عموم کارهای دیگر با ترکیبی از این دو مواجهیم. این ویژگی جزء ذاتی شعر راشد است چرا که وی یک خبرنگار و روزنامه نگار است. به زعم این قلم کافی است که شاعر «پشت خنده پنهانم» در لحظه‌ی خلق اثر،‌ از این توانایی خود باخبر باشد تا در هرکدام از این مسیرهای سه گانه طنز، فکاهه و یا طنز-فکاهه قرار گرفت، فرم و صورت کار را آگاهانه اختیار کند.

۳- ماده شعر: ماده‌ی شعر به معنای آنچه فرم‌پذیر است، گاهی اوقات گرفتار مفاهیم و اتفاقات تاریخ مصرف‌دار می‌شود؛ این از تبعات طنز مطبوعاتی است و راشد نیز از چنین آفتی مصون نمانده است. نمی‌توان به طور قطع حکم نمود ابیاتی از این دست را باید از کتابی که قرار است برای زمان‌های بعد هم بماند حذف کرد اما در جایی که کل شعر بر یک مدار حرکت می‌کند آوردن بیتی مرتبط با موضوعی فرعی هر چند هم قوی باشد به کلیت شعر صدمه خواهد زد مانند این بیت در شعر «سیاسی، اقتصادی، عاشقانه و عارفانه» که از طنزهای خوب کتاب است و حذف چنین بیتی می‌تواند باعث بی‌نقص شدن کار شود اگر چه چنان که اشاره رفت همین بیت هم دارای مراعات نظیر قابل قبولی است با کلمات “نفت” و “سفره” و “ماست”: «نفتی سر سفره‌ها نیامد/ این بود طریق ماست‌مالی!؟». در همین غزل با یک آشنایی‌زدایی در بیت ذیل مواجه‌ایم: «یک عده برای خوردن نان/ هر جا بکنند “مایه‌خالی”»(ص۱۲۳)

۲- قافیه، ردیف، وزن: تنوع قافیه و ردیف در کار راشد، آگاهانه مد نظر وی بوده است و وجه ممتاز طنز خالو محسوب می‌شود. اما با توجه به توانایی شاعر، قطعا توجه به تعدد بیشتر قالب‌ها و وزنهای عروضی نیز می‌تواند آثار ایشان را متنوع‌تر و تازه‌تر نماید. مستزادهای خوب راشد در این کتاب که نوعی فرارَوی از قالب‌های مرسوم و معمول است و باعث آشنایی‌زدایی فرمی در اشعار وی شده است،‌ حکایت از تمایل وی به این سمت و سو دارد. نمونه‌ی قابل تقدیر این مستزادها «کاندیدای اصلح شورای شهر!» است که بر وزن مستزاد مشهور ملک الشعرای بهار(با شَه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست/ کار ایران با خداست/ مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست/ کار ایران با خداست) سروده شده و مسیر موفقیت را طی کرده است. «طبق تکلیفی که دارم بنده کاندیدا شدم/ وارد شورا شدم/ پیش از این مایل نبودم گر نشد،‌ حالا شدم/ وارد شورا شدم» (ص۷۲) با توجه به رکود دوران معاصر در رجوع به قالب مستزاد، هر شاعری که در این مسیر طبع‌آزمایی کند بطور طبیعی با سرآمدان مستزاد دوران مشروطه از جمله میرزاده‌ عشقی و محمدتقی بهار مقایسه می شود، بدیهی است هر چه شاعر موضوع خود را ملی‌تر انتخاب کند درجه‌ی فراگیری اثر نیز وسیع تر خواهد بود؛ لذا پیشنهاد صاحب این قلم به راشد طنز جنوب،‌ که اثبات کرده در این مسیر جزء اولین احیاکنندگان قالب مستزاد است، لحاظ نمودن این فقره‌ی مهم در انتخاب موضوع و مسأله طنز خصوصا با قالب مستزاد است.

۱- سخن آخر: آنچه شعر را شعر می کند فرم و ساختار است همین موضوع در باب طنز منظوم نیز صادق است با این توضیح اضافه که در طنز، نیاز مبرم به پیچیدگی‌های زبانی و صنایع لفظی نداریم بلکه استفاده از اغراق و پارادوکس‌های به‌جا که کمتر دست‌مالی شده‌اند و آشنایی‌زدایی از واژه ها و تصاویر مرده گذشته که با خنده نیز ملازمت دارند، می‌تواند طلیعه‌ی تولد یک طنز فاخر باشد. این توانایی در تعداد قابل قبولی از طنزهای پرانرژی راشد نمایان است و تأکید بیشتر بر آن همراه با ویرایش دقیق می‌تواند آثار ایشان را یک‌دست‌تر و هنری‌تر نماید. برای این طنزپرداز فعال و فرهیخته روزهای روشنی را آرزومندیم.

انصاری،‌ راشد(۱۳۹۴)، پشت خنده پنهانم،‌ قم: انتشارات ستیغ با همکاری انتشارات همسایه

نوش و نیش

ده روز دیگر  یک سفر  در پیش دارم

در سر هوای پر زدن تا کیش دارم

 

دیشب به خواب ناز دیدم مثل برخی

ویلای خوبی در دل ِ  تجریش دارم

 

این روزها خیلی کلاسم رفته بالا

زیرا به روی پشت بامم دیش دارم

 

در روز استخدام گفتم: ای برادر

در انتخابت شک نکن، من ریش دارم!

 

پرونده ام با این که چون وایتکس پاک است

اما همیشه ترس از تفتیش دارم !

 

با پول چایی مشکلم را حل نمودم

اما نمی دانم چرا تشویش دارم…

 

این جا هوا بس ناجوانمردانه گرم است

ترس از عرق سوزی و الباقیش دارم!

 

ارثی پس از مرگم ندارم ای عزیزان

اما هزاران قرض و قبض و فیش دارم…

 

جایی برای تخلیه …در شهر ما نیست

من معذرت می خواهم آقا درد دارم!!

 

***

در طنز و طنازی فقط سوغاتم این است:

گاهی برایت نوش و گاهی نیش دارم

به نقل از کتاب ” طنزینه = طنز اینه ” سروده: راشدانصاری

بی خیال

اگر بی کسی مثل من ، بی خیال

دلت را به دریا بزن ، بی خیال

 

اگر قبر دادند فوری بگیر

نکن فکر پول کفن…بی خیال

 

و یا جای طاووس در رختخواب

شبی دیده شد کرگدن ، بی خیال!

 

خری داد آواز کای بی هنر

به هر جای دیدی چمن…بی خیال!

 

الاغ از تریپ تو در حیرت است

نکن هر جُلی را به تن ! بی خیال

 

اگر یک نفر رفت دور از وطن

در آن خطه شد بی وطن ، بی خیال

 

فرو گر شود پای او از قضا

پس از گِل  ، درون لجن! بی خیال

 

به نام خداوند ِ قفل و کلید

بزن قفل را بر (دهن) ! بی خیال

 

به قفل ِ بزرگ ِ بزرگان ِ شهر

نخورده کلید حسن ، بی خیال

 

شدم سخت معتاد ِ تدبیر تو

خمار توام  ای “حَشن” ! بی خیال

 

پس از رفع تحریم قفل و کلید

نزن این قدَر فوت و فن ، بی خیال

 

متاعی اگر نیست این روزها

به بازار اهل سخن ، بی خیال

 

از امروز در سازمان ملل

مساوی شده مرد و زن ! بی خیال

 

نمی چسبد اَنگ سیاسی به طنز

ولم کن برو “جان ِ من” بی خیال!

سروده:راشدانصاری به نقل از مجله طنز خط خطی و کانال تلگرام:

https://telegram.me/rashedansari

عاقلانه کور باش!

 

مثل سابق بعد ازین هم تابع دستور باش

حرف مردم را رها کن، همچنان مزدور باش

 

آن چه را دیدی، ندیدی! کاملاْ مفهوم شد ؟

واضح و روشن بگویم ، عاقـــلانه کور باش !

 

یک نفر بر اعتقاداتـت اگر شــــد معـــــترض

ول کن آن واپســــگرا را ! از خرافــه دور باش

 

عرق ملی، عشق ملی، دوغ ملی، کشک و پشم !

سازمان های ســـــیاه و غیره را مامور باش

 

این همه دوز و فریب و حقــه گر کاری نکرد

یک تـنه عقده گشـــای حقه ی وافور باش!

 

طالــب تاجی، یزیدی کن ، ببر حلقـــوم حق

دار می خواهی اگر ، حلاج شو ، منصور باش!

 

از شراب وعده هایت سرخوش و مستیم ما

غوره ی محضی! بیا لطفا کمی  انگور باش!

 

شیر باش آن جا که بانگ وعده می گردد بلند

چون که آمد در میان پای عمل معـــذور باش

 

عده ای با مرگ نامت را همیـــشه می برند

مرحمت کن زودتر مرحوم شو ، مغفور باش!

 

انتـــظار فتح جام از رشته فوتــــبال نیست

قهــــرمان یکه تاز عرصــــه ی پاسور باش!

 

( بیت بالا مشکل شرعی اگر دارد ببخـــش

ای قلم ! قدری به فکر قدرت سانسور باش!)

 

دخترم ! شیرین زبانی کار دستت می دهد

داغ باش و تلخ باش و تند باش و شور باش!

 

در طبیعت هر ضعیفی غالبــــاْ بازنده است

پس برای زنده ماندن کامــــلاْ خر زور باش !

 

هر کسی را دیده ام دنبال کسب شهرت است

پس تو  هم گندی بزن ،در نوع خود مشهور باش!

 

یا بیــــــا با کارهایـــــت خنـــــــده را ترویج کن

یا برو ………………………………… !!

سروده:راشدانصاری(خالوراشد)

به کانال راشدانصاری در تلگرام به این نشانی هم سربزنیدhttps://telegram.me/rashedansari

شربت تلخ

از کوچه ی عاشقی گذر خواهم کرد

تا مملکت جنون سفر خواهم کرد

 

من شربت تلخ دکترم ، بی تردید

هنگام وفات هم اثر خواهم کرد!

سروده: راشدانصاری(خالوراشد)

شمیم نوروز

به زودی طبق تقویم جلالی ،

طبیعت شاهد فصلی جدید است

 

شمیمش پر شده در کوی و برزن

همان عیدی که مقداری سعید است  !

 

دگرگون می شود حالِ من و تو

اگر چه با چنین وضعی بعید است  …

 

زنان گویند با صوتی دل انگیز

کجایی عشق من ؟! وقت خرید است

 

شکم نه؛ چاه ویل است این یقیناً

شعار دایمش « هل من مزید » است !

 

سفر کردم شبی تا عمقِ جیبم

ولی قحطی در آن جا هم شدید است

 

زنم گفته ببر ما را سفر کیش

چه باید کرد ؟ دستورش اکید است !

 

فرار از خانه طرحی بود و لو رفت

بله، هنگام دید و بازدید است

 

ندارم سکه ای در هفت سین ام

به جای آن دو تا برگ شِوید است

 

علیرغم تمام این مسایل

دل ما منزل شوق و امید است

 

میانِ ما تفاهم نامه جاری ست

همیشه من مرادم او مرید است !

 

زنم در گردگیری یکه تاز است

از این رو عیدها گُردآفرید است !

 

شگفتا سبزه ای که ریخت « راشد »

شده قّد خودش از بس رشید است !

سروده:راشد انصاری « خالو راشد »

صفحه 1 از 1412345...10...قبلی »